چگونه از تبدیل خشم به خشونت جلوگیری کنیم؟

یکی از راه‌های رایج برای مهار خشم، بیان و ابراز آن است چون فروخوردن آن، می‌تواند علائم اضطرابی، افسردگی و حتی علائم جسمانی مثل سردرد و بدن‌درد را در پی داشته باشد.

دکتر کنگرانی : خشم یک حس است و زمانی ایجاد می‌شود که حقمان ضایع شود یا فکر کنیم حقمان ضایع شده؛ یعنی ممکن است واقعا حقی از ما ضایع نشده باشد و برداشت ما این باشد که این اتفاق افتاده. پس این حس بسیار شایع است و در موقعیت‌های مختلف در هر فردی ایجاد می‌شود. ما باید بتوانیم این حس را مثل تمام حس‌های دیگر مثل غم و… کنترل کنیم تا از آسیبی که می‌تواند به ما بزند، کاسته شود.

یکی از راه‌های رایج برای مهار خشم، بیان و ابراز آن است چون فروخوردن آن، می‌تواند علائم اضطرابی، افسردگی و حتی علائم جسمانی مثل سردرد و بدن‌درد را در پی داشته باشد. گاهی هم اشخاص با مکانیسم جابجایی، خشم را به یک موضوع یا فرد دیگری معطوف می‌کنند. نمود بیرونی خشم، خشونت است. گاهی این خشونت معطوف به خود فرد هم می‌شود و به صورت خودزنی، خودکشی، سرزنش مداوم خود و… بروز پیدا می‌کند.

اما وقتی درباره خشونت خانگی صحبت می‌کنیم، معمولا نمود بیرونی این خشم را روی سایر افراد خانواده می‌بینیم؛ یعنی ممکن است یکی از اعضای خانواده از موضوعی یا کسی بیرون از خانه رنجیده و عصبانی باشد و به جای عکس‌‌العمل به همان فرد، خشم خود را معطوف به همسر و فرزند کند.

افراد مختلف، براساس ویژگی‌های شخصیتی، شدت خشم و اینکه از چه کسی خشمگین هستند، چقدر از این خشم نسبت به آن فرد آگاهی دارند و چقدر توانایی ابراز خشم دارند، معمولا واکنش‌های مختلفی نشان می‌دهند. شایع‌ترین واکنش معمولا براساس مکانیسم «بیرون‌ریزی» انجام می‌شود؛ یعنی فرد بلافاصله بعد از خشمگین‌شدن، واکنش نشان می‌دهد؛ مثلا فریاد می‌کشد، ناسزا می‌گوید، در را به هم می‌کوبد، ظرفی را ‌می‌شکند یا حتی برخورد فیزیکی با طرف مقابل پیدا می‌کند. اینها نمونه‌های واضح بروز خشم هستند که در زندگی روزانه بارها شاهد آن بوده‌ایم و بیشتر از کسانی سر می‌زند که مکانیسم کنترل خشم ضعیفی دارند یا شدت خشمشان بسیار زیاد است و نمودهای بیرونی بیشتری دارد.

امان از خشم فروخورده!

همیشه خشم‌ها به راحتی ابراز نمی‌شود. اصلا گاهی فرد از خشم خود آگاهی ندارد یا نمی‌تواند خشم خود را ابراز کند چون مثلا از طرف مقابل می‌ترسد، احساس ضعیف بودن می‌کند و… چنین خشم‌هایی مخصوصا در روابط خانوادگی که رابطه‌هایی نزدیک و عاطفی است، به شکل‌های مختلف خود را نشان می‌دهد.

یکی از انواع خشونت خانگی «سکوت» است. مراجعه‌کنندگان متعددی داشته‌ام که می‌گویند در صورت ناراحتی، به طرف مقابل چیزی نمی‌گویند و وقتی می‌پرسیم چرا؟ جواب می‌دهند اگر حرفی بزنم کار به دعوا و مرافعه می‌کشد بنابراین ترجیح می‌دهم موقع عصبانیت، چیزی نگویم.

غافل از اینکه این سکوت، یک نوع خشونت خانگی است که متاسفانه افراد معمولا تحصیلکرده بیشتر مرتکب آن می‌شوند چون فکر می‌کنند بروز خشونت عینی به صورت ناسزاگویی، پرخاشگری و تخریب اموال، کار درستی نیست و ترجیح می‌دهند سکوت کنند.

نوع دیگر خشونت خانگی، پرخاشگری منفعلانه است. این پرخاشگری معمولا به‌صورت کوتاهی در انجام کارها و وظایف و سنگ انداختن در مسیر طرف مقابل خود را نشان می‌دهد. مثلا فرد به همسرش می‌گوید: «برویم خانه مادرم». زن نمی‌خواهد به این مهمانی برود و از این تصمیم مرد عصبانی است ولی چون نمی‌تواند مخالفتش را ابراز کند یا اصلا نمی‌داند عصبانی است، آماده شدن را به تعویق می‌اندازد و آنقدر تاخیر و این دست، آن دست می‌کند تا به هر حال برنامه رفتن به مهمانی به هم بخورد در حالی که شاید خیلی بهتر باشد خانم بگوید: «من نمی‌خواهم خانه مادرت بیایم.»

متاسفانه این نوع پرخاشگری بین نسل جوان و تحصیلکرده رواج زیادی دارد و روز‌به‌روز بیشتر هم می‌شود. علت این است که فکر می‌کنند این کار بهتر از بروز خشم و بالغانه‌تر است، غافل از اینکه چنین رفتاری شرایط را بسیار پیچیده‌تر می‌کند چون هیچ‌کدام از طرفین متوجه نمی‌شوند که در معرض خشم یا در حال ارتکاب یک نوع خشونت خانگی هستند.

بهترین راهکار، گفت‌وگوست

بهترین راهکار برای ابراز دلخوری و خشم، صحبت درباره موضوعی است که ما را عصبانی و ناراحت می‌کند اما متاسفانه این روزها در خانواده‌ها کمتر از این راه‌حل ساده استفاده می‌شود و به جای آن، سکوت، کم‌محلی و پرخاشگری منفعلانه، به تعویق انداختن اجابت خواسته‌های همسر، خروج از رابطه، غرق شدن در کار، برقراری روابط خارج از روابط زناشویی، کاهش میل جنسی و نادیده گرفتن نیاز جنسی همسر و… دیده می‌شود که بسیار پیچیده‌تر و درونی‌تر از رفتارهایی مثل کتک‌زدن، تخریب و فحاشی است و درکش برای طرف مقابل سخت‌تر خواهد بود.

در موارد زیادی ما روان‌پزشکان باید بارها و بارها با افراد صحبت کنیم تا بالاخره به این نتیجه برسند که اصلا خشمی ‌وجود دارد یا نه و گاهی اصلا نمی‌پذیرند که خشمگین هستند. متاسفانه اگر نتوانند خشم خود را بپذیرند و ابراز کنند، رابطه‌شان روز به روز سردتر و بار عاطفی آن کمتر می‌شود، بدون اینکه بدانند علت این اتفاق‌های ناخوشایند، خشم است.

زن‌وشوهر‌ها باید بدانند یکی از عواملی که باعث گسترش، تثبیت و پیشرفت یک رابطه می‌شود، آگاهی نسبت به حس‌هایی است که دارند؛ از غم و اضطراب گرفته تا عصبانیت اما متاسفانه چون فکر می‌کنند بالغانه شدن رابطه به معنی این است که در آن پرخاشگری و درگیری وجود نداشته باشد، راهکارهایی را برمی‌گزینند که بدون اینکه متوجه باشند، تیشه به ریشه روابطشان می‌زند و متاسفانه باعث بهتر شدن رابطه کلامی ‌نمی‌شود.

استفاده از اهرم قدرت برای ابراز خشم و عصبانیت

یکی دیگر از انواع خشونت خانگی، استفاده یکی از اعضای خانواده از اهرم‌های قدرتی است که در دست دارد. اهرم‌های قدرت در فرهنگ‌ها متفاوت‌اند. معمولا در جامعه سنتی ما، رابطه زناشویی اهرم قدرتی برای خانم‌ها محسوب می‌شود بنابراین بعضی خانم‌ها با محروم کردن همسر از برقراری رابطه، خشم خود را نشان می‌دهند. این اتفاق در حالی می‌افتد که خیلی وقت‌ها خانم از خشم خود اطلاع ندارد یا شوهر که در ساختارهای سنتی‌تر، قدرت مالی دارد، سعی می‌کند با محرومیت مادی، سلب اجازه برای رفتن به سر کار، خانه مادر و… خشم خود را نشان دهد.

در چنین مواردی باید به ‌دنبال این باشیم که خشم از کجا نشات می‌گیرد. در بسیاری از موارد مثلا وقتی خانم شکایت می‌کند همسرش از نظر مالی تامینش نمی‌کند یا اجازه بیرون رفتن به او نمی‌دهد، بررسی‌های بیشتر نشان می‌دهد اصلا مشکل فرد، این مسائل نیست و خشم خود را از مساله‌ای دیگر، به جای صحبت کردن درباره آن، به این صورت ابراز می‌کند.