12 آگوست 2020
آگوست 12, 2020

لبخند به لب‌های تو زیباست

0 دیدگاه

لبخند به لب‌های تو زیباست

می‌گوید: دیگر پیر شده‌ام و بدون عصا راه رفتن سخت شده است. می‌گویم: من عصای دستت می‌شوم. می‌گوید: خرج مریضی‌ام سنگین شده و بارم به دوش تو افتاده. می‌گویم: برکت خانه‌ام هستی، هر چه دارم از توست.

می گوید: می ترسم روزی تو را نشناسم، می گویند پیری، فراموشی می آورد.

می گویم: نترس چرا که جوانی من محصول پیری توست و این محصول هیچگاه آفت فراموشی نمی خورد.

پدرم پیر شده است، اما هنوز صدای الله اکبر نماز صبحش، جوان و تازه مانده است، هنوز روزهای داغ تابستان بر روزه های رمضانش فائق نیامده و هنوز هم روز اول عید همگی منتظر اسکناس هایی نو”‹ هستیم که قبل از هر کس از او عیدی بگیریم. مادرم هم پیر شده است، چین وچروک صورتش، از گذر ایام حکایت ها دارد، بیماری قلبی و مرض قند، مشت مشت قرص را به او تحمیل می کند؛ اما آنها، قهرمانان زندگی من هستند و همچون کوه، توانم می بخشند.

اولین نشانه های افسردگی، پس از تنهایی به وجود می آید. مرگ همسر و تنهایی پس از آن، یکی از بدترین اتفاقات این دوران است. بازنشستگی از کار هم، به این تنهایی دامن می زند. علاوه بر این، کاهش سلامتی سبب مصرف داروهایی می شود که افسردگی و ناراحتی های روحی، از عوارض جانبی این داروهای شیمیایی است. به تمام این مشکلات ترس از مرگ، اضطراب از روبه رویی با مشکلات مالی و ترس از ناتوانی برای اداره خویشتن را نیز اضافه کنید. زمانی که افسردگی در سطح متوسط قرار دارد سالمندان واکنش هایی نظیر گریه از خود نشان می دهند؛ اما در موارد جدی تر آنها می گویند که دوست دارند گریه کنند؛ اما نمی توانند و بدتر از این زمانی است که آنها مدام از مرگ صحبت می کنند و هر لحظه انتظار مردن را می کشند.

به آنها حس مفید بودن بدهید: ممکن است سرعت کار سالمندان زیاد نباشد، اما آنها به سادگی می توانند کارهایی را که نیاز به دقت و حوصله بیشتری دارد، انجام دهند. دستور یک غذای سنتی را از مادربزرگتان بپرسید یا از پدربزرگتان بخواهید وقتی از پارک برمی گردد کمی خرید کند. حتی می توانید چند دقیقه ای موهایتان را به دستشان بسپارید تا برایتان ببافند. خلاصه این که راه های مختلفی وجود دارد تا از آنها کمک بگیرید، تا آنها حس نکنند در این سنین سربار شما هستند.

آنها را تبدیل به نگهبان خانه نکنید: یکی از ساده ترین کارها برای افسرده کردن آنها، این است که در سفرها و مهمانی ها به دلیل ناتوانی یا بی حوصلگی شان، آنها را تنها بگذارید، چرا که طولی نمی کشد که احساس می کنند نگهبان خانه شما شده اند. اگر میزبان شما شرایط خاصی دارد مثلا مهمانی پرسروصدایی در انتظارتان است یا خانه او پله های زیادی دارد، این شرایط را برای مادربزرگ یا پدربزرگ توضیح دهید و تا حد امکان کسی را در خانه بگذارید تا تنها نمانند. می توانید از خواهر یا برادری که به این مهمانی دعوت نشده اند، بخواهید آن شب را به منزل شما بیاید.

اجازه ندهید اعتماد به نفسشان ضعیف شود: پدربزرگ و مادربزرگتان را درک کنید، آنها از یک سو به گذشته ای فکر می کنند که دیگر برنمی گردد و از سوی دیگر به آینده ای که چندان درخشان نیست. از نظر جسمی روز به روز ضعیف تر می شوند و همین موضوع اضطراب و نگرانی آنها را زیاد می کنند. گاهی حرف هایی می زنند یا کارهایی می کنند تا شما بیشتر به آنها توجه کنید، پس گمان نکنید که قصد دارند شما را اذیت کنند، بلکه بدانید به دنبال اندکی توجه بیشتر هستند.